نامه ای از چارلی چاپلین به دخترش ژرالدین
ژرالدین، دخترم : این جا شب است؛ یک شب نوئل در قلعه کوچک من، همه ی این سپاهیان بی سلاح خفته اند، برادر و خواهر تو _ حتی مادرت. به زحمت توانستم بی آنکه این پرندگان خفته را بیدار کنم، خودم را به این اتاق نیمه روشن ، به این اتاق انتظار پیش از مرگ برسانم . من از تو بسی دورم ، خیلِی دور ...اما چشمانم کور باد اگر یک لحظه تصویر تو را، از چشمخانه من دور کنند. تصویر تو آنجا روی میز هم هست، تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست. اما تو کجایی؟
آنجا در پاریس افسونگر بر روی صحنه پرشکوه تئاتر(شانزه لیزه) می رقصی. این را می دانم و چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی، آهنگ قدمهایت را می شنوم و در این ظلمات زمستانی ، برق ستارگان چشمانت را می بینم. شنیده ام نقش تو در این نمایش پرنور و پرشکوه نقش آن شاهدخت ایرانی است که اسیر خان تاتار شده است
شاهزاده خانم باش و برقص، ستاره باش و بدرخش،اما اگر قهقهه تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند ، ترا فرصت هشیاری داد، در گوشه ای بنشین و نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرادار

و پلك ها، جلوگيري ازخشك شدن چشم ها و پلك ها ، ايجاد ارتباط ميان انسان ها، دفع مواد تجمع يافته حاصل از فرآيند پاسخ به استرس ميباشد. فقدان اشك باعث ايجاد سوزش، خارش و قرمزي در چشمها، احساس وجود شن در چشم ها، حساسيت به نور، از دست رفتن شفافيت قرنيه، ايجاد زخم در قرنيه، عفونت هاي مكرر و شديد چشم ها، خشكي چشم ها و در نهايت منجر به نابينايي مي گردد.
مطرح اند. مفاهيم جهانشمول به همراه مصاديق ريز و درشتشان به ميهن ما سرازير مى شوند و به هر دليلى جا باز مى كنند و حالا اين ماييم كه بايد تكليف خودمان را با آنها روشن كنيم. خرده فرهنگ هاى متفاوت موجود در جامعه ايرانى، همواره در برابر پرسش هايى از اين دست، مواضع متفاوت و گاه متضادى اتخاذ كرده اند. اين مواجهه در برخى موارد به تصميماتى سازگار و دلنشين مى انجامد و گاهى نيز به كمدى - درام هايى مضحك و اشك آور تبديل مى شود. شركت هاى خارجى به بهانه كريسمس و سال نو مسيحى اعلام حراج مى كنند و روى اعلاميه هايشان مى نويسند اين كار جهت رفاه حال هموطنان مسيحى انجام شده است



در بسياري از متون قديم زن را «موجودى ناقص» « همدست شيطان»، منشأ « فتنه» و « عامل هبوط» 

