عهددیرین

دارم فکر میکنم که ما آدم ها وقتی که پیش خداییم یه فرشته ایم اما وقتی که میایم رو زمین با ابلیس بیشتر رفیقیم تا با خدا.انگار یادمون رفته که کی بودیم و چی بودیم.!

یادمون رفته عهدی رو که روز ازل با معبود خودمون بستیم  :

-آیا گوا هی میدهید که من پروردگار شمایم؟

-آری همه  ما گواهی میدهیم!

و حالا؟ پس چی شد ؟ چرا هیج کدوممون یادمون نمیاد ؟ چرا خدا رو فراموش کردیم؟

خدا رو زمین چرا اینقدر غریبه؟

تو خونه هاموند جای او کجاست؟ لب تاقچه؟ یا تو ی گنجه؟

کدوممون توی شادی هامون با اونیم اما هممون میدونیم که تو ی غصه هامون فقط میگیم خدا .

نه ما بنده های خوبی نیستیم.ما اونی که باید باشیم نیستیم. توی توهم زندگی و زنده بودنمون غرق شدیم. توی خیالمون بازی میکنیم. اسمش هم میگذاریم  بازی سرنوشت.

کدوم سرنوشت؟ ما آدم ها خودمون سازنده سرنوشتیم. رقم زننده تقدیرمون و خدا ؟

خدا هم بر اساس شفافیت دلامون به ما نمره میده . اون فقط ما به ما نمره میده .اون داره مارو آزمایش میکنه .ببینه کدوممون بالاخره عهد دیرینمون رو یادمون میاد .

هر که دلش پاک تر شاگر اول تر . سرنوشت اون میشه سرنوشتی که خدای او دوست داشت برای تک تک بنده هاش رقم بزنه .اما ما خودمون کار رو خراب کردیم.

خرابش کردیم.!!!

نوروز مبارک





خواستم یه چیزی برای نوروز بنویسم دیدم کار من نیست وقتی شعر به این قشنگی گفتن
پس فقط میگم سال خوبی رو برای همه دوستام آرزو میکنم:

سر سبزترين بهار تقديم تو باد
آواز خوش هزار تقديم تو باد
گويند که لحظه اي است روئيدن عشق
آن لحظه هزار بار تقديم تو باد