در رساله اول پولس رسول به قرنتيان آمده است كه « مرد براى زن آفريده نشد بلكه زن براى مرد آفريده شد» و در رساله اول به افسيسيان آمده است كه اى زنان شوهران خود را اطاعت كنيد چنانكه خدا را اطاعت مى‏كنيد زيرا كه شوهر سر زن است چنانچه  مسيح نيز سر كليسا است و نجات دهنده بشر است.

     در قرآن كريم نيز در دو آيه تعبيرهايى ذكر شده كه برخى از مفسران، فلسفه خلقت زن را از آن استنباط كرده‏اند: 

     1- « هو الذى خلقكم   من نفس واحده و جعل منها زوجها ليسكن اليها»[i] اوست كه همه شما را از گوهرى واحد بيافريد و از آن نفس واحد، زنش را نيز بيافريد.

     2- « و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة ان فى ذلك لآيات لقوم يتفكرون»[ii] و از نشانه‏هاى قدرت اوست كه برايتان از جنس خودتان همسرانى آفريد تا به ايشان آرامش يابيد و ميانتان مهربانى و دوستى نهاد. در اين   ( امر)، آيات و نشانه‏هايى است براى مردمى كه تفكر مى‏كنند.

     آيات فوق دلالت بر اين امر دارند كه زنان از جنس مردان خلق شده‏اند و به اين دليل است كه ازدواج موجب سكون و آرامش و آسايش آنان مى‏شود. البته برخى گمان كرده‏اند آيات مذكور فلسفه آفرينش زن را آرامش و سكون مرد مى‏داند و در نتيجه اصل در حيات و زندگى، مردان  و زنان براى كمال و آسايش و آرامش آنان خلق شده‏اند بلكه بايد گفت اين دسته از آيات در صدد بيان هدف و فلسفه خلقت زن نيست بلكه نوعى از رابطه روحى زن و مرد و وابستگى آن دو به يكديگر را بيان مى‏كند. به اين ترتيب، دو فرض را مى‏توان در تفسير آيات مورد نظر در نگرفت. اول آنكه خداوند زن را براى آسايش و آرامش مرد آفريده است و اين امرى يك طرفه است، يعنى مرد رابطه آرامش بخشى زن را ندارد و به تعبير انجيل، مرد براى زن آفريده نشده بلكه زن براى مرد آفريده شده است. يا به قول سيد قطب « سكونت از مرد به سوى زن است».[iii]

     فرض دوم آنكه آرامش و سكونت مذكور در آيه امرى طرفينى است، يعنى زن و مرد موجب آرامش يكديگر مى‏شوند. 

     اما چنانچه فرض نخست صحيح باشد، بايد پرسيد آيا اين امر نشانه اصالت مرد و نقصان زن است يا نوعى تمجيد و امتياز را براى زن به دنبال دارد؟

     با توجه به قرائن آيات مذكور برخى مفسران قائل بر اين هستند كه مقصود از اين آرامش، سكونتى حسى و شهوانى نيست[iv] بلكه آرامشى روحى و روانى است.

سكونتى كه با مودت و رحمت همراه است و از نشانه‏ها و آيات الهى است. در اين صورت خلأ وحى و كمبود روانى مردان است كه با ميل به زنان مرتفع مى‏گردد. با اين بيان، چنين تعبيرى اگر تمجيد و ستايشى براى زنان نباشد قطعا نشان كهترى آنان نيست. در عين حال بايد پرسيد اگر مرد اصل است و كاملتر از زن چگونه وجود اصيل و كاملتر به موجودى فرعى و ناقصتر آرامش مى‏يابد و اين آرامش نشانه خداوند تلقى مى‏شود. در حالى كه حكما قائل‏اند وجود كامل،       بى نياز از ناقص است تا چه رسد به آنكه در آرامش نيازمند به آن باشد اما براى تبيين فرض دوم بايد سه مطلب را روشن نمود.

     يكى آنكه واژه « زوج» كه جمع آن « ازواج» است به معناى همسر است و بر هر يك از زن و مرد اطلاق مى‏شود، بدين معنى كه لفظ زوج هم بر زن اطلاق مى‏شود، و هم بر مرد. واژه « زوجه» براى زن، لغتى غير فصيح است و در قرآن نيز بكار نرفته است. دوم آنكه سكون به معنى استقرار ثبات و اطمينان است. « سَكَنْ» چيزى را گويند كه با آن اطمينان و استقرار حاصل شود[i] به اين جهت، در قرآن از شب و زن به سكن  همچنين تعبير شده است. سوم آنكه مخاطب دو آيه مورد بحث عموم انسان‏ها هستند، نه ردان. و اين گونه سخن گفتن در قرآن، رايج و شايع است و بسيارى از احكام با خطاب مذكر بيان شده است. ظاهر آيه نخست آن است كه مردان به سوى زنان سكونت مى‏يابند اما در آيه دوم كلمه « ازواج» جمع زوج به معناى مرد و زن هر دوست، خطاب « لكم انفسكم» نيز عام است و تعبير« جعل بينكم موده و رحمة» نيز بر طرفينى بودن سكونت گواهى مى‏دهد، به علاوه، اگر مقصود از سكون، آرامش حسى و جنسى باشد و اين امر ناظر بر ميل و غريزه جنسى، - آن چنان كه علامه طباطبايى قائل‏اند - باز هم قرائن متعدد تاريخى، اجتماعى و فيزيولوژيك طرفينى بودن آنرا تأييد و اثبات مى‏كند. علامه طباطبايى در اين زمينه چنين مى‏فرمايد :

     معناى آيه « خلق لكم من انفسكم ازواجا» اين است كه براى سود رساندن به شما از جنس خودتان همانندانى آفريد چرا كه هر يك از زن و مرد به وسايلى از امر توليد مثل مجهز است كه با همراهى جنس ديگر كارش به ثمر مى‏رسد و با كار هر دو، توليد و تكثير نسل به انجام مى‏رسدبر اين اساس، هر يك به تنهايى نقص دارند و به قرين خود نيازمندند كه از مجموع اين دو، يك واحد تام حاصل مى‏شود. به جهت همين نياز و نقص، هر كدام به سمت ديگرى حركت مى‏كند و زمانى كه وصلت حاصل گشت آرام مى‏گيرد زيرا هر ناقصى به كمال خود شائق است و هر نيازمندى بيزى كه رفع نيازش كند ميل دارد و اين  همان ميل جنسى است كه در اين دو قرين، نهاده شده است »



[i] الجوهري،  الصحاح، ج 4، ص 2136 ، همچنين لسان العرب ، ج 6 ، ص 312 

 [i]  زمر، 6

[ii] روم، 21

[iii] فى ظلال القرآن، سيدقطب، ج 5 ص2763 و ج3 ص 1412

[iv]بولتن انديشه، ش 12-13 ص 181