آفرينش زن

    همان طور كه در شماره گذشته اشاره شد اين مسئله كه صرفا زن از مرد آفريده شده و مرد از زن آفريده نشده همان چيزى است كه رساله پولس رسول در انجيل به آن تصريح مى‏كند.

     آيات قرآن مجيد نيز صراحتا بر آفرينش متأخر نخستين زن (حوا) بر مرد (حضرت آدم) دلالت مى‏كند: « خلقكم من نفس واحده ثم جعل منها زوجها» « شما را از تنى يگانه آفريد سپس همسرش را از او پديد آورد». اين تأخر زمانى در خلقت و دلالت لفظ « منها» به خلقت از مرد، سبب گرديده است تا برخى انديشمندان مسلمان را به جانبدارى از اين نظريه بكشاند كه حقيقت اين تأخر زمانى، تأخر رتبى است و در اين ديدگاه ارزش و جايگاه زن نيز متأخر از مرد است به عبارت ديگر، زن جنس دوم است



     به امام صادق (ع)گفتند بعضى از مردم مى‏گويند كه خداوند حوا را از آخرين دنده چپ آدم خلق فرمود. ايشان فرمود: « سبحان اللَّه، مقام قدرت الهى بالاتر از آن است كه نتواند او را مستقلا خلق فرمايد و زبان مخالفان را به روى ما باز نمايد كه بگويند آدم خودش با خودش ازدواج نمود. خدا حكم فرمايد بين ما و كسانى كه اين قبيل كلمات را ادا مى‏كنند.» پس فرمود: « خداوند متعال آن گاه كه آدم را از گل خلق كرد و ملائكه به امر الهى به او سجده كردند، خواب را بر او مسلط فرمود و حوا را براى وى خلق كرد و در پشت او جاى داد تا زنان تابع مردان باشند و چون حوا حركت كرد آدم بيدار شده و در اين حال خداوند به حوا امر فرمود كه از آدم دور شود و چون چشم آدم به حوا افتاد مخلوق خوبى را ديد كه از نظر صورت مانند خودش بود ولى زن بود. پس با او سخن گفت و به زبان خود از وى جواب شنيد. پرسيد تو كيستى؟ جواب داد: « خداوند مرا خلق نمود چنانچه مى‏بينى». پس آدم به خداوند عرض كرد: « اين مخلوق خوب كيست كه من از انس و ديدار او بهره‏مند شدم». پس خداوند فرمود: « اى آدم اين كنيز من حوّاست. آيا دوست دارى كه با تو باشد و با او انس بگيرى و صحبت كنى؟» گفت: « سپاسگزار خواهم بود.» پس خداوند فرمود: « او را از من خواستگارى كن چون كنيز من است و سزاوار براى تو زن داشتن است چون شهوت دارى.» و خداوند به او شهوت داد بعد از آنكه او را عالم و عارف به اشيا كرده بود

آدم گفت: « بارالها او را خواستگارى مى‏نمايم به آنچه رضاى تو در آن است.» خداوند فرمود: « رضاى من در آن است كه معالم دين مرا به او تعليم نمايى.» آدم عرض كرد:      « بار الها بر عهده من است كه اگر خواسته باشى او را تعليم نمايم فرمود: « خواستم و او را به توهمسرى دادم پس او را در برگير.»آدم  (ع)به حوا فرمود: « نزد من بيا» و حوا امتناع كرد و گفت: تو بيا. خداوند به آدم فرمود: « به جانب حوا روانه شو» و اگر اين چنين نمى‏شد بايستى زنان به خواستگارى مردان بروند و به جانب آنها بشتابند.

     فخر رازى نيز مانند بسيارى از مفسران معتقد است كه مراد، آفرينش زن از جنس مرد است، يعنىهمسرانى از سنخ شما و همانند شما آفريد نه اينكه هر زنى از بدن شوهرش خلق شده ست. « وهبه‏زحيلى» از مفسران اهل سنت نيز بر اين راى است.

     علامه مجلسى و شيخ يوسف بحـرانى از جمله مفسران شيعه هستند كه معتقدند بايد روايات خلقت زن از دنده چپ مرد را توجيه نمود و  گفت مراد، خلقت از بقيه گل آدم است و يا بايد آنها را حمل بر تقيه نمود

     به اين ترتيب، مى‏توان گفت آدم و حوا هر دو از خاك -گل - آفريده شدند با اين تفاوت كه خداوند نخست حضرت آدم را آفريد و پس از آفرينش وى، حضرت حوا را از مابقى آن گل خلق نمود. و همان‏گونه كه روايت حضرت امام صادق  (ع)تصريح مى‏كند خلقت حوا بديع و آفرينش نوين بود. حال چه اين گل و خميره آفرينش حوا، مابقى طينت دنده چپ آدم بوده است يا هيچ ارتباطى با آن نداشته باشد در اصل موضوع تفاوتى نمى‏كند چرا كه خداوند هر دو را از يك خميره و طينت خلق نموده است و آياتعدد بر هم سنخى و هم‏جنسى زن و مرد نخستين تأكيد دارد

     به امام صادق (ع)گفتند بعضى از مردم مى‏گويند كه خداوند حوا را از آخرين دنده چپ آدم خلق فرمود. ايشان فرمود: « سبحان اللَّه، مقام قدرت الهى بالاتر از آن است كه نتواند او را مستقلا خلق فرمايد و زبان مخالفان را به روى ما باز نمايد كه بگويند آدم خودش با خودش ازدواج نمود. خدا حكم فرمايد بين ما و كسانى كه اين قبيل كلمات را ادا مى‏كنند.» پس فرمود: « خداوند متعال آن گاه كه آدم را از گل خلق كرد و ملائكه به امر الهى به او سجده كردند، خواب را بر او مسلط فرمود و حوا را براى وى خلق كرد و در پشت او جاى داد تا زنان تابع مردان باشند و چون حوا حركت كرد آدم بيدار شده و در اين حال خداوند به حوا امر فرمود كه از آدم دور شود و چون چشم آدم به حوا افتاد مخلوق خوبى را ديد كه از نظر صورت مانند خودش بود ولى زن بود. پس با او سخن گفت و به زبان خود از وى جواب شنيد. پرسيد تو كيستى؟ جواب داد: « خداوند مرا خلق نمود چنانچه مى‏بينى». پس آدم به خداوند عرض كرد: « اين مخلوق خوب كيست كه من از انس و ديدار او بهره‏مند شدم». پس خداوند فرمود: « اى آدم اين كنيز من حوّاست. آيا دوست دارى كه با تو باشد و با او انس بگيرى و صحبت كنى؟» گفت: « سپاسگزار خواهم بود.» پس خداوند فرمود: « او را از من خواستگارى كن چون كنيز من است و سزاوار براى تو زن داشتن است چون شهوت دارى.» و خداوند به او شهوت داد بعد از آنكه او را عالم و عارف به اشيا كرده بود

آدم گفت: « بارالها او را خواستگارى مى‏نمايم به آنچه رضاى تو در آن است.» خداوند فرمود: « رضاى من در آن است كه معالم دين مرا به او تعليم نمايى.» آدم عرض كرد:      « بار الها بر عهده من است كه اگر خواسته باشى او را تعليم نمايم فرمود: « خواستم و او را به توهمسرى دادم پس او را در برگير.»آدم  (ع)به حوا فرمود: « نزد من بيا» و حوا امتناع كرد و گفت: تو بيا. خداوند به آدم فرمود: « به جانب حوا روانه شو» و اگر اين چنين نمى‏شد بايستى زنان به خواستگارى مردان بروند و به جانب آنها بشتابند.

     فخر رازى نيز مانند بسيارى از مفسران معتقد است كه مراد، آفرينش زن از جنس مرد است، يعنىهمسرانى از سنخ شما و همانند شما آفريد نه اينكه هر زنى از بدن شوهرش خلق شده ست. « وهبه‏زحيلى» از مفسران اهل سنت نيز بر اين راى است.

     علامه مجلسى و شيخ يوسف بحـرانى از جمله مفسران شيعه هستند كه معتقدند بايد روايات خلقت زن از دنده چپ مرد را توجيه نمود و  گفت مراد، خلقت از بقيه گل آدم است و يا بايد آنها را حمل بر تقيه نمود

     به اين ترتيب، مى‏توان گفت آدم و حوا هر دو از خاك -گل - آفريده شدند با اين تفاوت كه خداوند نخست حضرت آدم را آفريد و پس از آفرينش وى، حضرت حوا را از مابقى آن گل خلق نمود. و همان‏گونه كه روايت حضرت امام صادق  (ع)تصريح مى‏كند خلقت حوا بديع و آفرينش نوين بود. حال چه اين گل و خميره آفرينش حوا، مابقى طينت دنده چپ آدم بوده است يا هيچ ارتباطى با آن نداشته باشد در اصل موضوع تفاوتى نمى‏كند چرا كه خداوند هر دو را از يك خميره و طينت خلق نموده است و آياتعدد بر هم سنخى و هم‏جنسى زن و مرد نخستين تأكيد دارد