ای خدای بزرگ ، کمکمان کن تا به خاطر بیاوریم آن کسی
که دیشب در خیابان راه ها را بست، مادر تنهایی بود که آن روز بعد از نه ساعت کار،
می راند که با عجله به طرف خانه اش برود تا شام درست کند
 به درس بچه ها برسد، رخت ها را بشوید و چند دقیقۀ با ارزش را کنار فرزندانش
            بگذراند


کمکمان کن تا به خاطر بیاوریم آن مرد جوان ژنده پوش بی تفاوتی که تنش را خالکوبی
کرده و بدون اینکه هیچ تغییر مثبتی در زندگی اش بدهد، شاگرد مدرسۀ مضطرب
نوزده ساله ای بود که همۀ حواسش در پی امتحانات نهایی اش بود و می ترسید نتواند
           برای ترم بعد وام ( تحصیلی ) بگیرد و مخارج تحصیلاتش را بپردازد

خدایا به یادمان بیاور که آم آدم بی تفاوتی که هر روز در یک گوشه نشسته
و گدایی می کند ( در حالی که باید کار کند)
اسیر اعتیادی است که ما فقط می توانیم آن را در
           وحشتناک ترین کابوس های شبانه مان ببینیم

کمکمان کن تا به خاطر بیاوریم آن زوج پیری که آهسته و با زحمت
در راهروی فروشگاه ( ضمن سد کردن راه دیگران ) قدم می زنند و
از لحظات خود بهترین استفاده را می برند ( اگر چه نتیجۀ آزمایش های هفتۀ قبل
           زن نشانگر این بود که آخرین سال خرید مشترک آن دو خواهد بود و می خواهند
           که این لحظه های آخر را با هم مزه مزه کنند

ای خدای بزرگ  هر روز به یادمان بیاور که از همۀ نعمتهایی
که به ما ارزانی داشته ای، بالاترین آن محبت است
اگر چه کافی نیست که به عزیزانمان محبت کنیم
           خدایا دلهایمان را بگشا، نه فقط به روی نزدیکانمان، بلکه به روی همۀ انسان ها

یاری مان کن تا دیر قضاوت کنیم و زود ببخشیم
یاری مان کن تا شکیبایی، همدلی و مهربانی کنیم

از کتاب یک دعای متفاوت
متن دو زبانه
ترجمۀ زهره زاهدی