کجاي اين جهاني بانو؟!
! کجایی ؟ بانوجان
کجایی که رَدّ چشمان تورا بر هیچ
نقشه یی نمی یابم
کجایی که نشانت در مسافرخانه های کنار
هیچ جاده ای نیست
چیزی از تو به یاد ندارم .....ا
کجای این جهانی ؟
در این دَم چه می کنی؟
در قلبت چه می گذرد؟
آیا آرزومند آرزویی هنوز؟
یا جنگ ، برگ و گل و خوشه هایت را لگدکوب کرده است؟
این جنگ مارا به هیولا بدل کرد ؛
و اشیای درونمان را از بین برد!ا
اکنون پرسش من این است
آیا انسان می تواند دیگر بار
به عشق های بزرگ و جاودانه دست یابد؟
..... اگر پرسش من به یاوه می ماند پاسخ نگو
عشق من ؛
تنها دل نگران آنم که تو و چشمان تو آزاد و رها باشید
آشفتگی مرا بر من ببخش همدم
کجای این جهانی ؟ بانو ....ا
« نزار قبانی
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر ۱۳۸۵ ساعت 17:0 توسط سمیه نیک فکر
|